
سنگ بناي پيدايش اين بحث در سالهاي بيست و هفتم و بيست و هشتم استقرار نظام اسلامي سؤالي ايجاد ميكند كه چرا اين بحث امروز مطرح ميشود. مگر ما تاكنون دولت اسلامي ندiشتهايم. مقام معظم رهبري چند سالي است كه بحث دولت اسلامي را با يك تبيين خاصي مطرح كردهاند. نظام اسلامي متكي به رهبري و ولايت است و اين رهبري است كه بايد سياستهاي كلي و خطوط كلي نظام را بايد تعيين كند. اين هم در نفس نظام اسلامي بايد مورد توجه قرار گيرد و هم در عمل. البته به نظر ميرسد كه در عمل جاهايي ما دچار يك نارساييهايي بودهايم اما هدايتگريهاي مقام معظم رهبري در طول سالهاي رهبري معظم له عملا نشان داده است كه ايشان در اين زمينه با موفقيت اهداف انقلاب را به پيش بردهاند، هرچند موانع بسيار بزرگي در طول اين راه در سرراه نظام بوده است كه به آن اشاره خواهيم كرد. با يك نگاه كلي به دوره رهبري معظم له شايد بتوانيم سه دوره را براي اين مقطع از هم متمايز كنيم. به نظر ميرسد كه اگر ما به محتواي هدايتهاي ايشان توجه كنيم سه فصل را خواهيم شناخت. فصل اول كه بنده اسمش را فصل انذار گذاشتم از سال 68 شروع ميشود تا حدودا سال 71. فصل انذار نسبت به تهاجم سازماندهي شده عظيمي كه توسط دشمن شكل گرفت، تهاجم فرهنگي. ايشان مدام هشدار دادند و تعابير بسيار زيادي توسط ايشان مطرح شد، فضايي شكل گرفت، مقاومتهايي نيز شد و نهايتا به يك نتايجي ختم شد. فصل دوم را ميتوان فصل نقد ناميد. چون تهاجم فرهنگي آثاري به جاي گذاشت كه اين آثار بايد نقد ميشد. ما يك مقطع حدودا از سال 1371 تا حدودا سال 1381 نقد دنيا طلبي كه انتقاد نسبت به دنيا طلبي در ميان برخي مسؤلين شروع شد تا به مرحلهي تخطئهي مفاسد اقتصادي منتهي شد. از سال 79 فصل سومي شروع شد كه اين فصل را ميتوان فصل دعوت ناميد. دعوت تشكيل دولت اسلامي. سه فصل انذار، نقد و دعوت مجموع هدايتگري مقام معظم رهبري است كه منتهي ميشود به اين فضايي كه امروز در كشور مشاهده ميكنيم. بنده اين سه فصل را يك مقداري بيشتر باز ميكنم. ايشان در سال 1368 در بياناتي كه در رابطه با تهاجم فرهنگي داشتند تعابير بسيار تكاندهندهاي داشتند. ايشان در اين ارتباط فرمودند كه يك تهاجم بسيار سازماندهي شده متكي به پول و ثروت و تبليغات از سوي دشمن نسبت به اسلام با هدفگيري نظام اسلامي در ايران شكل گرفته كه هدفش در حقيقت ما هستيم به عنوان يك پيشتاز حركت اسلامي و يك نظام بيدار اسلامي و فرمودند كه هدف دشمن در اينجا هدف گرفتن ايمان مردم و مسؤلان نسبت به دين و نسبت به انقلاب اسلام است. تعابير تكاندهندهاي را بيان كردند تا نسبت به اهميت و مخاطرات اين پديده بيداري ايجاد كنند. فرمودند مثل سيل تا به خود بيائيم همه جا را فرا گرفته است. نياز به يادآوري نيست به تعابيري مثل قتل عام فرهنگي، شبي خون فرهنگي و از اين قبيل فراوان در آن مقطع بكار بردند. اما به نظر ميرسد كه با اينكه دشمن نتوانسته است به هدف خودش برسد يعني براندازي نظام از طريق يك مجموعه فعاليتهاي فرهنگي و تبليغاتي، اما آثاري را برجا گذاشت. تهاجم يكي به سمت مردم بود و يكي به سمت مسؤلان. كه معمولا در تهاجم فرهنگي، تهاجم فرهنگي روي مردم مورد توجه قرار ميگيرد و از مردم و از مردم هم ديوار كوتاه جوانان مورد حمله قرار ميگيرد. در حالي كه آنچه بيان شد، تهاجم فرهنگي نسبت به مسؤلان هم بود و ما ديديم كه در حوزه مسؤلان اين آثار مخرب بيشتري داشت. اثري كه گذاشت در حقيقت آن چيزي بود كه بعداَ تبديل شد به يك گرايش به دنياطلبي در پوشش كار سازندگي و كار قانوني و معيشتي و همسال اينها. از اينجا به بعد است كه به نظر ميرسد كه دشمن از اين فصل مايوس شد و فصل دومي شروع شد كه تعبير رهبري اين است كه دشمن ديگر امروز منتظر است. دشمن يك پروژه فعالي در دست ندارد و منتظر است ببيند پروژه قبلي چه ثمري خواهد داد. از سال 71 ما ميببينيم كه مقام معظم رهبري بحثي را تحت عنوان عبرتهاي عاشورا مطرح ميكنند. خود ترتيب اين بحث و نحوهي مطرح كردن آن، زمان و مكان انتخابي توسط رهبري، موضوعي است كه بايد از آن درس گرفت. بعنوان يك بحث متودولوژي در مباحث اجتماعي بايد مورد توجه قرار گيرد. بحث اين بود كه چه شد جامعه اسلامي پس از پنجاه سال به جايي رسيد كه حادثه كربلا رخ داد. اين سؤال را مطرح كردند و سالهاي بعد خودشان پاسخ دادند. بحث ديگري كه مطرح كردند بحث عوام و خواص بود. پاسخي بود به بحث عبرتهاي عاشورا. ايشان سؤالي مطرح كردند كه چرا حادثه كربلا پيش آمدند و در پاسخ گفتند كه اگر خواص اهل حق كوتاهي كنند، فاجعه كربلا تكرار شدني است و از اينجا اشاره به اين نكته كردند كه اگر در جامعهاي نسبت به ارزشها توسط خواص غفلت شد و خواص آرام آرام دچار استحاله شدند، اين جامعه به جايي خواهد رسيد كه حسينبن عليها به شهادت برسند. پديدههايي كه در بين مسؤلين وجود داشت باعث تعابيري شد نظير موج مخرب دنيا طلبي، مزه كردن چرب و شيرين دنيا زير بعضي دهانها، ثروتهاي بادآورده، دوران جهاد اكبر، گام چهارم براي نوسازي معنوي جامعه، تعابيري بود كه نشان ميداد كه در جامعه در ميان مسؤلان، كساني كه به امر سازندگي و كار و فعاليت و بازسازي مشغولند دچار مشكلاتي شدهايم. اما ادامه حركت نظام ما در اين سالها نشان داد كه نسبت به اين هشدار، اين نقد و اين انذار نيز توجهي نشان داده نشد تا اينكه كاربه جايي رسيد كه آن دنيا طلبي تبديل به مفاسد شد، مفاسد اقتصادي در ميان برخي مسؤلان، از سال 78، 79 شروع شد و اوجش در سال 81 بود كه مرحلهي نقد را به روشني براي ما نشان ميدهد. ايشان در سخنراني روز 13 رجب سال 81 و يا سال 80 ، سال رفتار علوي بود، ايشان فرمودند حكومت علوي يك شاخصههايي دارد. ايشان فرمودند مردم رفتار ما را ببينند و قضاوت كنند كه آيا ما به آن شاخصها عمل ميكنيم و يا نميكنيم، اگر نميكنيم پس بفهمند كه نه، اين حكومت حكومت علوي نيست. حكومت امير المؤمنين نيست. ايشان مردم را دعوت كردند به نقد، به ارزيابي و حتي تخطئه كساني كه رفتار علوي را فراموش كردهاند. خوب شما سرنوشت بحث مبارزه با مفاسد اقتصادي را هم ميدانيد كه چه شد، و به چه روزي افتاده. متاسفانه ستادي كه در اين زمينه تشكيل شد، كاري به پيش نبرد. وقتي رهبري از تهاجم فرهنگي صحبت كردند، يك عدهاي آمدند و گفتند اين چيز جديدي نيست. تبادل فرهنگي است، ما بايد اهل تعامل باشيم و برخي مسؤلان رده بالا در دولت و دستگاه اجرايي از همان زمان گفتند اين حرفها يعني چه. خوب عملاَ توسط دولتمردان و مجموعهي رسانهها نسبت به تهاجم فرهنگي عكسالعمل نشان داده نشد تا رسيد به بحث دنيا طلبي و سپس مفاسد اقتصادي. در اين موج هم مقام معظم رهبري در ميان مردم ايجاد كردند اما در ميان مسؤلان آنچنان كه بايد ايجاد نشد. معلوم شد كه كارگزاراني كه بايد دائما نسبت به اصليترين مسائل جامعه هشداري داشته باشند و عمل لازم را در زمان خودش درست انجام بدهند، آن حركت، آن طراوت و آن سرزندگي را در عمل به وظايفشان ندارند. به نظر ميرسيد كه بايد كارگزاراني با خصوصياتي ديگري از ميان همين مردم، از ميان همين مجموعهي مديران كشور بايد سر كار بيايند. از سال 79 ايشان متوجه اين مساله شده بودند و از سال شروع كرده بودند به طرح كردن اين مساله در جامعه. طرح اين مطالب هم همانطور كه گفتم يك بحث روشمندي است كه بايد در جاي خودش مطرح شود. ايشان سال 79 در ماه رمضان در جمع كارگزاران اصلي نظام، سران قوا فرمودند كه ما دو مرحله را پشت سر گذاشتيم، مرحله انقلاب اسلامي و تشكيل نظام اسلامي و امروز در مرحلهي تشكيل دولت اسلامي هستيم. مقصودشان هم از دولت اسلامي، منظور تمام حكومت اسلامي است. قوهي قضائيه، مجريه، مقننه و بقيه كارگزاران نظام اسلامي. مقصود از دولت اسلامي چنين گسترهاي است. فرمودند بايد اسلامي بشود. و فرمودند كه اين مرحله سختتر از مرحلهي قبل است. انقلاب اسلامي در حقيقت مرحلهي كنار زدند طاغوت و ايجاد تمكن ميان مؤمنان بود. نظام اسلامي كه با تصويب قانون اساسي شكل گرفت، ساختارهاي نظام را ايجاد كرد، اين ساختارها بايد توسط كساني پيگيري شود تا به تحقق برسد. اين مرحله دولت اسلامي است كه ايشان فرمودند امروز ما در مرحله تشكيل دولت اسلامي هستيم و سختتر و دشوارتر است، يك روند و يك فرآيندي است كه به تدريج طي ميشود. اگر طي شد ما كشور اسلامي خواهيم داشت و نمونهاي خواهد شد براي دنياي اسلام. سپس پنج مرحلهي تمكنسازي، ساختار سازي، دولتسازي، كشورسازي و تمدن سازي را ايشان مطرح كردند. سال 80 يعني يك سال بعد، دوباره در ماه رمضان در جمع همان مسؤلان دوباره همين بحث را تكرار كردند. مجددا در سال 83 ايشان دوباره همين بحث را تكرار كردند. در ماه رمضان در ميان همان مسؤلان. ايشان فرمودند كه ما نميتوانيم ادعا كنيم دولتمان اسلامي است. كشورمان اسلامي است. من نميتوانم ادعا كنم دولت اسلامي تشكيل دادهايم و تعريف كردند دولت اسلامي دولتي است كه منش، روش و رفتار كارگزاران آن اسلامي باشد و به اين ترتيب اين بحث در جامعه مطرح شد و بالاخره گروههايي متوجه اين مطلب شدند و اين بعنوان يك شعار مطرح شد و معلوم شد كه ما بايد يك تغييرات جدي را در ميان كارگزاران كشور و نظام ايجاد كنيم تا راه رسيدن به اهداف انقلاب را با سرعت بيشتري طي كنيم. اين به معناي آن نيست كه ما در طول اين مدت پيشرفتي نداشتيم. معناي اين حرف اين نيست كه مسؤلان ما اسلامي نبودند. اما نسبت به آن راهي كه در پيش داريم، ما بايد خيلي بيشتر به اسلام نزديك بشويم. مسؤلان و كارگزاران ما خيلي بايد نسبت به احكام اسلام، تفكر اسلامي و عمل اسلامي ملتزمتر باشند، آنچيزي كه مشاهده نشد و ما برآوردمان اين است كه نهضت پيشرفت كرده اما در نقاطي توقف داشتيم و در نقاطي حتي عقبگرد داشتيم. اين در حقيقت زمينهاي بود كه در طول 16 سال شكل گرفت تا به اينجا رسيديم. اما حال اگر بخواهيم ببينيم كه چطور در مرحله دولتسازي ما بايد به يك دولت اسلامي با معناي عامش دست پيدا كنيم، باز ميتوانيم از فرمايشات مقام معظم رهبري دستهبندي مورد نظر را انجام دهيم. به نظر ميرسد ما پنج راه داريم براي رسيدن به اين مساله. دوتاي آن مربوط به مسؤلان است. مسؤلان ما اولا به عنوان يك مسلمان و ثانيا به اين عنوان كه مسؤل نظام اسلامي شدهاند، بايد بيش از ديگران متوجه خودشان باشند و پيوسته براي خودسازي خودشان تلاش كنند. چيزي كه فراموش شده بود. مسؤلان ما براي اينكه نشان بدهند شايسته هستند، مدام بيلان كاريشان را نشان ميدادند. ببينيد كه چه ساختيم و چه كرديم. بود بايد هم باشد. اما اخلاقيات، روحيات و بينش فراموش شده بود. يادمان هست در آن سالها مقام معظم رهبري گاهي اوقات كتاب نهجالبلاغه را ميآوردند، مانند قبل از انقلاب كه براي جوانها درس ميدادند متون نهجالبلاغه را ميخواندند و به مسؤلين اصلي نظام آموزش ميدادند. اين نشان ميداد كه ما در اينجا كسرهايي داريم. بايد اينها جبران ميشد. اگر مسؤل اسلامي ميخواهد استقامت داشته باشد در اين راه دشوار، راه استقامت، معنويت است. راه استقامت تقواست. فراموشي عنصر تقوا در مديريت در ساليان گذشته خيلي مشكل براي ما ايجاد كرده است. تصور ميشده كه مسؤل شايسته كسي است كه توانمندي يا كارآمدي داشته باشد. اما نقش تقوا در آن كارآمدي مورد غفلت قرار گرفته بود. بنابراين مسؤلين اسلامي پيوسته بايد متوجه عنصر تقوا باشند. اين راه اول. كه در حقيقت خودسازي است كه بايد توسط مسؤلين انجام بپذيرد. راه دوم شايستهسالاري است. يعني انتخاب مسؤلان شايسته توسط مسؤل بالاتر. خوب ميدانيم كه در اين زمينه شعار همه احزاب بوده و هست ولي در عمل چيز ديگري اتفاق افتاده. خود ما هم در معرض همين اتهام هستيم. اگر در اين زمينه التزام نداشته باشيم، دچار همان انحرافها خواهيم شد. اين دو مربوط به مسؤلان است و براي مردم نيز سه گزينه و راه داريم. اول انتخاب است، اگر مردم بخواهند به صحنه بيايند و دنبال كنند، ميتوانند حرفشان را در اين نظام به كرسي بنشانند. راه دوم مساله نظارت مردم است. يك مشكلي كه در نظام ما در طول ساليان گذشته بوده اين است كه مردم ميآمدند راي ميدادند و ميرفتند خانههايشان. انتخابشان را انجام ميدادند و ميرفتند خانههايشان. ولي در اين انتخابات اخير تعبيري بود كه مردم ميگفتند ما ديگر به خانههايمان برنميگرديم پس از انتخابات. ما در ميدان هستيم تا ببينيم كه اين كساني كه انتخاب كرديم چه ميكنند. عنصر نظارت. در اين زمينه در اسلام مطالب فراواني بيان شده است. امر به معروف و نهي از منكر واقعا بسيار مظلوم واقع شده است. بهتر از اين نميشد و يا بدتر از اين نميشد اين فريضه را در جامعهمان لوث كنيم. جاي باز كردن اين مطلب نيست. اينكه شما اگر امر به معروف نكنيد اشرارتان به شما مسلط ميشوند و دعا ميكنيد مستجاب نميشود. اين عنصر نظارت عنصري است كه ما در ساليان گذشته كم داشتهايم و راه آخر راه كادرسازي و تربيت نيروست. نظام اسلامي در يك فرآيند كلي مسؤل تربيت انسانهاست. اما گروههايي از انسانها بايد خاصتر باشند. و لتكن منكم امه يدعون الي الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. از ميان شما بايد گروهي خارج شود كه دائم دعوت به خير كند. اين گروهي كه از ميان اين امت بيرون ميآيند اينها خواص هستند. بايد تربيت شوند. اين همان عنصر كادرسازي است. كه البته در اين زمينه در حوزه مردم جاي يك تشكيلات و يك مجموعه فراگير كه بتواند ارتباطات فراگيري بين فعالين در ميان مردم ايجاد كند خالي است. در اين زمينه ما نه الگو و مدل درستي ايجاد كردهايم و نه در عمل آن را تجربه كردهايم. اين باز جاي بحثي دارد كه در جاي ديگري بايد به آن بپردازيم. الگوي تشكيلات ديني و مردمي چيست و چگونه ميتوان آن را بدست آورد. نهايتا نتيجه اينكه ما از اين راهها دولتسازي كنيم دو چيز خواهد بود. يكي آنكه ما در حوزه نظر، بتوانيم نرمافزار اسلامي براي اداره كشور توليد كنيم و در حوزه عمل هم واقعا ملتزم به اين ايمان باشيم. بايد التزام عملي هم به نرمافزارها داشته باشيم. اين امروز حاصل نيست. بعضيها تصور ميكنند دولت اسلامي تشكيل شد، در حاليكه ما در آغاز دورهي تشكيل دولت اسلامي هستيم. در قوه مجريه تحولات مباركي شكل گرفته. اما خيلي كار داريم. تازه اين قوه مجريه است. اركان ديگر و ارگانهاي ديگر هم بايد اسلامي شوند. هنوز نرمافزار اسلامي درست پيدا نكرديم. هنوز تئوريهاي وارداتي، تئوريهاي التقاطي در فرهنگ و اقتصاد و سياست و غيره براذهان حتي متدينان حاكم است. در عمل كه بحث ديگري است. ما اگر بخواهيم تابلوي بزرگي بر سر در اجتماع و كشور خودمان نصبت كنيم آن دولت سازي و كشور سازي است. بايد توجه كنيم كه هنوز آن دولت شكل نگرفته است و هنوز به آن مرحله نرسيدهايم. الان موقع توليد فكر است. اين نهضتهايي كه مقام معظم رهبري در ساليان گذشته برشمردهاند بايد در دستور كار قرار بگيرد. يكي از مهمترينهاش همين نهضت توليد فكر است. مهمترين عرصه توليد فكر هم عرصه حكومتداري است. در بقيه عرصهها هم بايد توليد فكر كرد تا فاصله ما تا دنيا كم شود. اما مهمتر از همه اينها بخش حكومتداري است كه به نظر ميرسد كه پايه تمام اينها در عرصه حكومتداري عرصه عدالت است. عدالت نه فقط در حوزه رفتار بلكه در حوزه برنامهريزي، در حوزه سياستگذاري. عدالت نه فقط بعنوان يك روش عملي، بعنوان غايت و بعنوان مبناي برنامهريزي ما. حوزه عدالت چنين حوزهاي است. مقام معظم رهبري امسال را سال پيامبر اكرم (ص) قرار دادند وفرمودند كه بحث بزرگ امسال، اين است كه ما شيوههاي پيامبر را بشناسيم و به آن عمل كنيم. پيامبراكرم الگويي ما فوق، نسبت به ديگران براي تحقق عدالت ارائه كردند. عدالتي كه جهان ميشناسد با عدالتي كه پيامبر اكرم الگوي آن را ارائه ميدهد بسيار فاصله دارد. ما امروز بايد نسبت به اين قضيه فعال و حساس باشيم و كار انجام دهيم. اگر غفلت بكنيم نسبت به اين مرحلهي دولتسازي، و اين مرحله خام بماند، چارهاي نداريم كه جز اينكه برگرديم. اين تعبير انقلابي كه در اين انتخابات مطرح شد، واقعا يك تعبير درست است. يك انقلاب معنوي بود كه پايه همه انقلابهاست. در طول اين سالها به موازات آثار منفي تهاجم فرهنگي بوجود آمد و شكل گرفت و رشد كرد و اميدواريم كه در ادامه ثمرات خودش را نشان بدهد.